خرید بک لینک

دیروز پنجشنبه با سردرد میگرنی مزخرف از خواب بیدار شدم و همون اول صبح اینقدر شدید بود دست به دامن دیکلوفناک گشتم . خلاصه افقی بودم تا ظهر با همون حال چون روز قبلش قول آش رشته داده بودم بساط آش به پا شد و از همین جا اعلام می کنم که رشته آش سمیه رو نخرید مزخرفه دقیقا انگار ماکارونی ریختی تو آش رشته حال من بد بود به دیدن آش ها حالم بدتر هم شد اصلا میلی به خوردنش نداشتم همسر دیده بود من خوابم با کمک دخترم کلی هم رشته ریخته بودند که اوضاع رو بدتر هم کرده بود.

یادم افتاد برم به روابط عمومی این کارخونه زنگ بزنم دعواشون کنم .

دوباره رفتم سراغ دیکلو و لالا و وقتی نیم ساعت بیدار شدم و در حال خودن اسپاگتی آش بودم دیدم مادر و همسرم وارد شدند آقا اول صبح دو جعبه گوجه فرنگی هم خریده بودند . مامان هم رسیدندو بعد از احوال پرسی رفتند سراغ گوجه ها قرار بود مثل سری قبل گوجه خشک درست کنم که مامان نذاشت و بردند بیرون آبش را گرفتند و گذاشتیم سر اجاق رب شد . از 4 عصر شروع شد و قضیه 8 شب تمام شد . دوباره خوب نبودم و یک استامینوفون و تا آخر شب می تونستم راه برم .

از آسمان بگم گاهی بهش می گم کنیز حاج باقر از چیزی ناراحت باشه و یا جایی نامرتب باشه همین یا باباش بره بیرون و نبرش با خودش حرف می زنه غر می زنه و راه میره و به اصطلاح ما مثل مرغ می کاجه .

تقریبا یاد گرفته خودشو کنترل کنه و امروز صبح زود برای توالت بیدار شد . دو سه روزی هست تشک و شلوار و پتو نمی شورم .
کلمه بله رو یاد گرفته و وقتی میگه بله در حد بله گفتن عروس ذوق می کنیم . خیلی با نمک در جواب سوال هامون میگه بله قربون صدای ظریفت بشم مادر
برو عزیزم .... بیا عزیزم ..... ععزززززیزم ...... باشه عزیزم اینا هم اطوارهای این روزهاش هست و روشی برای خر کردن ما
وقتی خودشو خیس می کنه و دعواش می کنم توی توالت و در حال تعویض لباسش چنان با شرمندگی بوسم می کنه من از رفتارم خجالت می کشم . ( می دونم بزرگ بشی اینا رو بخونی دعوام می کنی که آبروم رو بردی ولی مادر یک مرحله از رشد است دیگر)

وقتی قراره کارش شروع بشه میگه برو برو و من پشتم را بهش می کنم و گاهی هم می رم دنبال کارم و وقتی تموم میشه فریاد می زنه آفنی آفنی بیا ببین نازه آبیه گمزه و با جیش هاش خداحافظی می کنه ( این یکی رو حتما دعوام می کنی ) فقط ما مامانا با شماره 1و 2 بچه حال می کنیم .
این روزها پر شده از خاطرات توالتی ما یادم اومد با پدرش تو حیاط خوابیده بود و من توی خانه نصف شب اومده منو بیدار کرده مامان ببین آبیه یعنی خیسه میگم وای توی شلوارت من چی گفتم به تو میگه اَیاط اَیاط آخه بهش گفتم یا تو توالت خونه و یا توی حیاط هر جاش شد عیبی نداره فقط هر وقت داشتی بدو بیرون . میگه حالا من چه خاکی به سرم کنم تشک بابات تو حیاط بوده و فردا صبحش تمام رختخواب ها روی نرده شسته و پهن بود .

نوشته شده در جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹ ساعت 11:5 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

صفحه بندی