خرید بک لینک
ایران حال دخترک موفرفری را دارد که موهای وز شده اش بهم پیچ و تاب خورده و به اجبار بَزَک باید مو شانه کند و حال ....ایران می ماند و موهای به هم گره خورده و دندانه های شانه :شانه ای که بدست مشاطه گریست که درد را درک نمی کند و چه دردی می آفریند .... نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱ ساعت 19:12 توسط : مامان گندم | دسته :    [] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 6:07

یک روزصبح با یک سرگیجه وحشتناک بیدار شدم حالت تهوع و افت شدید فشار تیره و تار شدن دنیا و رفتن به حالتی شبیه سکته .....شروع شد و حالا بیشتر از یک ماه هست که در رفت و امد به دکتر هستیم .یک هفته بعد از حمله سرگیجه که منتسب شد یه مایع داخلی گوش کمر درد به سراغم آمد کمر دردی ی ی ی..ودو هفته تمام فقط درد بود و درد و دکتر- انتظار -داروخانه - انتظار سونوگرافی- انتظار آزمایشگاه _ انتظار M R I .....همه چی خوب بود و هیچ ضایعه و کیست و ساییده گی و درگیری عصبی مشاهده نشد و درد همچنان بود فقط یک دکتر عمومی یک مشت آنتی بیوتیک داد و درد تسکین پیدا کرد و هنوز آثارش هست . بهتر که شدت که  آسمان دو شب تب کرد و سردرد داشت و می گفت پیشونیم درد می کنه .بهتر که شد دوباره من سردرد خراب دو روز و تب و گلو درد و بیحالی و اُمیکرون احتمالا تست که ندادم .هنوز درگیر هستم که پدرم حالش نامساعد شد و رنگ چشم و ته سر و پوست دستانش زرد شد و باز آزمایشگاه و سونوگرافی و ام ار سی تی و .....خدا کند به عمل ختم نشود . خلاصه دعا کنید حال روزگار همه خوب بشه . و حالا بیتر از یک ماه هست درد را به انواع مختلفش تجربه کردم و خدایا بازهم شکرت . نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 17:13 توسط : مامان گندم | دسته :    [] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 11:23

گاهی آدم نیاز داره یکی بهت بگه :            نازنینم از هیچی نترس برای سلامتی پدرم دعا کنید . لطفا شاید بابا هم بخواد که بهش بگه نازنینم از هیچی نترس به بچه هامون یاد بدیم این جور کلمات رو راحت به زبان بیارن  چرا من که عاشق پدرم هستم نمی تونم بهش بگم نازنینم ....نمی تونم راحت بغلش کنم و می فهمم وقتی که کمکش می کنم تا بایسته به عمد خودش رو تو بغلم می اندازه پدرم می ترسه می فهمم .....و ما سعی می کنیم شرایط رو عادی جلوه بدیم شاید با خودش میگه چرا منو درک نمی کنند !!!پدرم یکپاره استخوان شده ....نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 19:23 توسط : مامان گندم | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 11:23

باید برای رفتن آماده شوم خودرا بسپارم به همانی که مرا دعوت نمود چمدان ها هر روز به من نگاه می کنند و پر می شوند از توشه سفر و من خالی می شوم از اضطراب و حتی شوق رفتن نمی دانم چرا هنوز لبریز نشده این جام وجود از رسیدن به نور . از من راضی باشید . نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 10:5 توسط : مامان گندم | دسته :    [] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 11:23

به یکی از صدتا آرزوم رسیدم و این روزها بیشتر وقتم رو برای نشستن پشت دار قالی خالی می کنم و در بیست و چهار ساعت یک رج می بافم سرعتم کمه ولی خوش خوشک پیش می روم . یک تابلو فرش خریدم بافت خیلی ظریفی داره وهمسرم معتقده کاش چشمهاتو برای خوندن دکتری ضعیف می کردی نه این فرش . از بافتنش خیلی خوشحال میشم ولی پشتم در نشستن زیاد درد می گیره . - آسمان گاهی میگه مامان کجایی؟ این یعنی همون مامان کجایی ولی وقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

اینم طرح تابلویی که می بافم محفل شعرخوانی

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

دیروز پنجشنبه با سردرد میگرنی مزخرف از خواب بیدار شدم و همون اول صبح اینقدر شدید بود دست به دامن دیکلوفناک گشتم . خلاصه افقی بودم تا ظهر با همون حال چون روز قبلش قول آش رشته داده بودم بساط آش به پا شد و از همین جا اعلام می کنم که رشته آش سمیه رو نخرید مزخرفه دقیقا انگار ماکارونی ریختی تو آش رشته حال من بد بود به دیدن آش ها حالم بدتر هم شد اصلا میلی به خوردنش نداشتم همسر دیده بود من خوابم با کمک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

یک هفته ای هست که مدام میگه این چیه ؟ الان پرسید این چیه ؟ میگم پنجره با تمام توانش سعی کرد بگه پنجره و نتونست درست ادا کنه . وقتی که دکور خانه را زمستانی کردیم و بخاری گذاشتیم تا شب بیشتر از ده بار پرسید این چیه و پدرش یا من گفتیم بخاریه و بعد بلافاصله می گفت این چیه منظورش اینه کاربردش چیه ؟ و توضیح می دادیم وقتی هوا سرد بشه بارون بیاد روشن می کنیم و اتیش داره و .... اخر شب کمی سرد شد و روشنش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

این روز ها شیرین نیست ولی با وجود نون خامه ای که تو خونه داریم شیرین میشه ...- میره توالت و وقتی عجله داره میگه نخری نخری و می دود خوب نخری ریشه از ریخت داره و نخری همون نریزی برای ما محسوب میشه.- وسط مرداد و تو هوای داغ و آفتابی یکهو باران شدیدی گرفت و آسمان رفت زیر آسمان ایستاد و باران ریخت بر سرش و حسابی خیس شد و کلی کیف کرد حالا دیروز سبد روی سرش گرفته و شلنگ را بالای سبد می گیرد وقتی با صداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

-این روزها هر چی به دست ما میده میگه آفنایی و وقتی بهش چیزی میدیم یادآوری می کنه که آفَنایی یعنی بفرمایین - روسری که توی سرویس تریکو هست و کوچیکه را سر عروسک کرده بودیم (یک عروسک هست اندازه بچه واقعی 3 ماهه و کمی ازش می ترسه و هیچ وقت بغلش نکرده ) میگه سری بده و روسری را از سر عروسک باز کردم و بستم سر خودش همونطور که از اتاق میره بیرون برگشته به عروسک میگه ممنونم عَسَک . گفتم که زمان فعلها رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

دیروز در حال بافتن موهای خواهرش هستم یکهو می بینم یک ظرف یکبار مصرف مستطیل شکل آورده روی سر خواهرش گرفته و میگه الله محمد چشمهای هردو مون گرد شد آخه فسقلی از کجا یاد گرفتی ما خیلی کم تو خونه سپنج دود میکنیم و تازه با این سیم های فنری که داغ میشه نه دیگه با منتقل و زغال بچم تو این یک سالی که آدم شده و می فهمه هم مهمونی نرفته به خاطر این مرض جز جگر زده خلاصه چلوندیمش رفت و به این نتیجه رسیدیم که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

از دو شنبه گذشته با جمع شدن قالی ها خانه تکانی کلید خورد . هزینه قالی شویی 270 شستن پرده ها اتو و نصب آن 260 برای خانه بعد از حدود چهار سال لوستر خریدیم به سه برابر قیمت روزی که نیتش را کرده بودیم فقط هزینه نصب لوستر و سه چراغ روی اپن 120 و فقط هزینه خرید لامپ برای لوستر و این سه 460 شد . رفتیم تابلو بخریم که قیمت ها نجومی بود مثلا 680 برای یک تابلوی معمولی 130 در 55 من تازه خرج دستم اومده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

قصد خرید مانتو برای خودم را نداشتم ولی با توجه به اینکه تصمیمم مبنی بر کم خوردن نان و برنج و نخوردن قندهای مصنوعی تقریبا عملی شده بود و 6 کیلویی وزن کم کرده ام مانتو ی سال قبلم گشاد شده و جالب نبود قرار شد امروز بریم بازار و رفتیم و صفحه اینستای یک مانتو فروشی را قبلا دیده بودم ولی واقعا تفاوت زیادی داشت با آنچه که دیدم اصلا توی عکس خیلی خوب بود و از نزدیک نه سه تا مغازه دیگه هم رفتم و وقتی با قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

سلام به جمع کوچک خوانندگان این صفحه سال نو برای همتون مبارک باشه .سال جدید را در کنار دختران گلم و همسرِ جانم شروع کردم . امسال با وجود شیوع بیشتر بیماری ترس سال قبل را نداریم نمی دانم این عادت است که با دلهره بیماری کنار آمده ایم و به عید دیدنی می رویم خوب بدون دست و بوس نمی گویم مرگ از ما دور بوده حداقل سه تن از افراد فامیل را که حداقل سالی یک بار جویای حاشان بودیم حالا نیستند برای همیشه . بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 8 فروردين 1400 ساعت: 16:12

وقتی دخترم را باردار بودم خبر از روز تخمک گذاری و حتی موعد پریودم نداشتم و خیلی از تهدیدهای دوران بارداری را نمیشناختم و آسوده بودم حالا آسوده نیستم .... هنوز به خانواده هایمان نگفته ایم با خودم قرار گذاشته ام تا صدای قلبش را نشنوم نگویم . - امروز به خاطر مشکوک بودن تست تیورئید دوباره آزمایش خون دادم . کمی تپش قلب و لرز و گاهی ضعف دارم که دکتر گفت شاید مربوط به همین آزمایش باشد . - هنوز دخترم خبر ندارد و گاهی مشکوک می شود و گوشهایش حسابی تیز هست . حساسیت زیادی نسبت به این موضوع دارد و اصلا نمی تواند قبول کند . کم کم اماده اش می کنم و البته این روال کم کم آماده شدن بیشتر از یک سال است که پیریزی شده و فقط کمی از مواضعش علیه بچه های کوچک پایین امده است . حالا با دختر برادرم و پسر خواهر همسرم بازی می کند و به آنها یواشکی ابراز محبت می کند . نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 16:46 توسط : مامان گندم | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

صفحه بندی