اشک داشتم و بغض .... دوباره به دکتر مراجعه کردم و کمی مردد بود و آز تیتر بتا داد آزمایش دادم و تقاضای جواب اورژانسی دادم و به خانه برگشتم ساعت یک و نیم با همسر برای دریافت جواب رفتم تمام این مدت دعا کردم بغض کرد با خدا حرف زدم با فرزند حرف زدم و کلی غم آلود بودم و جواب خوب بود طی دو روز و نیم -16 آبان - رسیده بود به 1387.6 و این یک رشد خوب و نرمال را نشان می داد خوشحال شدم من و دکتر فامیلمون یکی هست چون پدربزرگ خانوم دکتر عموی پدر من نیز هست وقتی به مزب رسیدم نزدیک 2 بود و فقط دکتر و منشی اش بودند همونجا بودم که یکی دیگه از فامیلای پدرم رسید و خانوم دکتر می گفت من اخر وقت اختصاصی برای اقوام کار می کنم . خلاصه با خنده از مطبش بیرون اومدم شکر خدا و فقط امگا3 نوشت و چون ویتامین دی کم داشتم قرص ویتامین دی هم نوشت . خدایا شکرت
- صبحش وقتی غمگین و ناراحت از پله های آزمایشگاه بالا اومدم یکی از متکدیان شهر که همیشه با فرزند معلولش که روی ولیچر توی شهر و دور فلکه مرکزی هستند اون موقع جلوی ازمایشگاه بود و درخواست کمک می کرد و با صدای بلند دعا می کرد- تمام پول کیفم بابت ویزیت دکتر که ازاد هم حساب می کنه ( من گمون نداشتم که باید دوباره برم دکتر ) تمام شده بود و فقط 1200 تومان پول داشتم - 1000 برای کرایه گذاشتم کنار و 200 تومن که خجالت هم کشیدم دادم به خانمه دعای قشنگی می کرد و من معتقدم که اگه درس می خوند سخنران فوق العاده ای می شد و حتی می تونست نماینده مجلس باشه دعا می کرد امید وارم روتون خوب بشه و ... سوار تاکسی شدک یکی از دانش آموزام که سوار تاکسی بود بهم سلام کرد و تاکسی را دربست گرفته بود و خلاصه من مجانی به خانه رسیدم
خدایا شکرت که دلم شاد شد هنوز به دخترم و همکاران و فامیل درباره بارداری چیزی نگفته ام و منتطرم تا صدای قلبش را بشنوم و یا شاید خودشان بفهمند فقط مادرم را همسر خبر کرد .

برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین